شعله تا سر ،گرم کار خویش شد / هر نی ای شمع مزار خویش شد
دیروز وقتی به شعله های روشن کبریت خیره مانده بودم وبرای لحظه ای آرزوهای خود را میان شعله های رقصانش در حال دود شدن میدیدم ،از شعله غافل شدم وداغی شعله کوچک کبریت به انگشتانم رسید. با اینکه تو گفته بودی" خود را به شعله ها ی دنیایی بیازمای تا تحمل شعله های عقبی را به خود نزدیک ببینی" ومن با شوق خواهش تو ، انگشتان گناهکار خویش را به عقوبت سرخی شعله سپردم! اما به اندازه بندی از انگشت هم تاب نیاوردم،هزار مرتبه از هزار توی روح وروان، شرمنده هزار شعله شدم!!! شعله شرربار نگاهم به روی تو! شعله شور انگیز شوقم به دیدارت! شعله شیدایی ام به شط شیرین ...!شعله شائق قلمم به نام تو! شعله شرزه چشمان شیطان به غفلتم! شعله شعور تو به شور من! شعله شهود تو به اشتباه من ! شعله التجای تو از شر شوکران کنارم به خدا! شعله شوق تو به مشعله داران شعور ! شعله شعور تو در وانفسای شورش سامری من در وادی نافرمانی! شعله شجر روح در آسمانت ! شعله ایمان تو در نی نی چشمانت! و نهصد ونود شعله دیگر که زبان آتش وارم از ذکر آن در کام میسوزد!....
نه، من تحمل شعله های عقوبت خداوندگار ندارم که روزی نه چندان دور به آن مبتلا خواهم شد! تحمل شعله های خشم خداوند را ندارم که مرا به قهر، از خویش خواهد راند! اگر امروز به خواسته اش سر تسلیم نسپارم! معشوق بالا نشین من، مرا میان کبریت احمر دیدارش، سراپا میان شعله پشیمانی،هیمه تاکستان شوقم را به خاکستر نشاند! اکنون دود بی قراری ام، به آسمان عرش رسیده است.شاه نشین دلم از این روح سوزی ، مانند آتش خانه زرتشتیان شراب نوش، نوشانوش دخان سیاهی است! وای از این غفلت شعله خیز ! آفرین و هزار آفرین بر این معشوق شعله سوز!......
خداوندگار همه شعله های داغ! پدیدآورنده تمام شعله های سرد! از شعله شورانگیز خفته در شاخه ی انگشتانم ، که هر روز هیمه ی آفتاب خورده ی شوقی را به جرقه کلمات بیدار می کند، به مجمر عشق تو می گریزم! خدایا، ده شعله ایستاده بر آتشدان دست را که پنبه آتش زای شعر به تن درختان مایکون می بافند و لحظه به لحظه به حجم آن دامن میزنند به نام تو پناه میبرم!.....به تو می گریزم!
در افسانه ها آمده است، طرقه نام پرنده کوچکی است که قصد پرواز به سوی خورشید را داشت و برای اینکار باید هزار اسم خدا را از بر می کرد تا از سوختن در گرمای خورشید در امان باشد. پس تمام اسم ها را از بر کرد و در حال بالا رفتن ذکر می گفت. اما در نزدیکی خورشید اسم هزارم خدا را فراموش کرده و می سوزد.